پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا
 
هیچ چیزی بازدارنده ی قضا و مانع حکم او نیست ...
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

هیچ چیزی بازدارنده ی قضا و مانع حکم او نیست ..

Image result for ‫امام هادی‬‎

طبرسی می گوید:

از ابوالحسن امام هادی(ع) پرسیدند: آیا خدا پیوسته بوده است و هیچ چیز با او نبوده، سپس موجودات را از نو بیافرید و بهترین اسماء را برای خود برگزید؟ یا اسماء و حروف نیز با او پیوسته بوده اند و قدیمند؟

امام (ع) فرمود: خدا [در مرتبه ذاتی خود] پیوسته [یگانه] بوده است؛ سپس آنچه را خواست بیافرید. هیچ چیزی بازدارنده ی قضا و مانع حکم او نیست...

عقول خرد ورزان سرگردان و نو [اندیشی]های نوآوران، کوتاه، و اوصاف توصیف کنندگان [ناتوان و] از هم گسسته؛ سخنان بیهوده گویان ناچیزند از این که ژرفای شگفتی مرتبه ی وجودی او را دریابند؛ یا به بلندای منزلت او برسند. او مقام نامتناهی دارد و هیچ چشمی با اشاره خود و هیچ زبانی با تعبیر خود او را در نیابد. او چه دور است [از ادراک حسی و وهمی ما] چه دور است!

 

 

قال الطبرسی:

سئل ابوالحسن الهادی (ع) عن التوحید؟ فقیل له: لم یزل الله وحده، لا شیء معه، ثمّ خلق الاشیاء بدیعاً، و اختار لنفسه أحسن الأسماء، و لم تزل الأسماء والحروف معه قدیمه؟

فکتب: لم یزل الله موجوداً، ثم کوّن ما أراد، لا رادّ لقضائه، ولا معقب الحکمه...

 

الاحتجاج 2: 485 ح 325، التوحید : 66 ح 19 و بحار الانوار 4 : 160 ح 574 83 ح 64





::
پیامبر خدا کدام گناه گذشته و آینده ای دارد؟
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

پیامبر خدا کدام گناه گذشته و آینده ای دارد؟

وأیّ ذنب کان لرسول الله (ع) متقدّماَ أو متأخّراَ

Related image

 

استر آبادی نقل می کند که:

از امام علی نقی (ع) پیرامون آیه شریفه « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ... »1 پرسیدند.

ایشان فرمودند: پیامبر خدا کدام گناه گذشته و آینده ای دارد؟ این گناهان گذشته و آینده شیعیان علی (ع) است که خدا آن را بر دوش پیامبر می نهد و از همه بخاطر او در می گذرد.


تفسیر قوله « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ... »

قال الأسترآبادی:

روی مرفوعاَ عن أبی الحسن الثالث (ع):

أنّه سئل عن قول الله عزّوجلّ: « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ... »1 ؟

فقال علیه السلام: وأیّ ذنب کان لرسول الله (ع) متقدّماَ أو متأخّراَ، إنّما حمله الله ذنوب شیعة

علیّ (ع) ممّن مضی منهم و بقی، ثمّ غفرها الله له.

 

1. ترجمه: تا خداوند از گناه گذشته و آینده ی تو در گذرد. / الفتح آیه 2





::
پاداش کسی که شخص کافری را به اسلام فراخواند
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

پاداش کسی که شخص کافری را به اسلام فراخواند ...

جزاء من دعا نفساَ کافرةَ إلی الإسلام

Image result for ‫امام هادی‬‎

چون خدای سبحان با موسی بن عمران سخن گفت:


موسی گفت: خدایا! پاداش کسی که برای شرم از تو ترک خیانت کند چیست؟
فرمود: ای موسی! روز قیامت، [از جانب من] امان دارد.

موسی گفت: خدایا! پاداش کسی که اطاعت کنندگان تو را دوست دارد چیست؟
فرمود : او را بر آتش خود حرام می کنم.

موسی گفت: خدایا پاداش کسی که شخص کافری را با اسلام فراخواند چیست؟
ندا آمد: ای موسی! روز قیامت اذنش می دهم تا برای هر که بخواهد شفاعت کند.

امام علی النقی الهادی (ع)





:: ادامه مطلب
سپاه امام (ع)
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی‬‎

راوندی پیرامون داستان تلّ مخالی سامرا می گوید: داستان آن این است که خلیفه ی عباسی به سپاه خود که نود هزار مرد جنگجوی اسب سوار از ترکان ساکن سامرا بودند دستور داد تا هر یک توبره ی اسب خود را از گل سرخ پر کند و آن را در دشتی پهناور به روی هم بگذارند.پس انجام دادند و چون همچون کوه بزرگی شد خود بر آن رفت و امام هادی (ع) را خواست و بالا برد و گفت: تو را آوردم تا [شکوه] سپاهم را ببینی و دستور داده بود تا افراد و اسب ها ابزار جنگی دفاعی همچون سپر و زره بپوشند و اسلحه برگیرند آنان در بهترین  شکل و بالاترین آمادگی و بزرگترین شکوه نمایان شدند قصد خلیفه این بود که دل هر شورشی را بشکند. و نگرانی او از امام هادی (ع) این بود که به یکی از خاندان خود فرمان شورش دهد.

امام علی النقی الهادی (ع) فرمود: آیا می خواهی که من نیز سپاهم را بهتو نشان دهم ؟

گفت: آری

پس امام از خدای متعال خواست و ناگاه میان آسمان و زمین از مشرق تا مغرب، پر از فرشتگان سر تا پا مسلح شد. خلیفه بیهوش گشت. چون به هوش آمد اما هادی (ع) فرمود:

ما با شما در دنیا رقابت نمی کنیم. ما به کار آخرت خود سر گرمیم سوءظن نداشته باش.





::
آرامش پس از مرگ در کلام امام علی النقی علیه السلام
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی‬‎

صدوق با سند خود از حسن عسکری (ع) نقل میکند که فرمود:

امام علی النقی علیه السلام بر بالین بیماری از اصحاب خود آمد. بیمار از بیم مرگ می گریست و بی تاب بود.امام هادی (ع) فرمود:

ای بنده خدا! از مرگ می ترسی زیرا آن را نمی شناسی. بگو ببینم اگر چرکین و آلوده باشی و از فراوانی چرک و آلودگی در آزار باشی و جوش های چرکین و گری پیدا کرده باشی و بدانی که شستشوی در حمام همه ی آنها را از بین می برد آیا نمی خواهی که به حمام درآیی و خود را شستشو دهی؟ آیا از نرفتن به حمام و با همین آلودگی ماندن ناراحت نیستی؟

عرض کرد: آری، ای فرزند رسول خدا!

فرمود: این مرگ است. مرگ همان حمام است و مرگ آخرین گام تو در تطهیر گناهانت و پاک شدن از بدی هایت است. چون به مرگ درآیی و از آن عبور کنی از هر غم و اندوه و آزاری نجات پیدا می کنی و به هر شادی و خوشحالی می رسی.

پس آن مرد آرام گرفت و تسلیم و با نشاط شد. چشم خود را بست و درگذشت...

 

معانی الاخبار: 290 ح 9، بحار النوار 6: 156 ح 13





::
آرامش پس از مرگ در کلام امام علی النقی علیه السلام
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی‬‎

صدوق با سند خود از حسن عسکری (ع) نقل میکند که فرمود:

امام علی النقی علیه السلام بر بالین بیماری از اصحاب خود آمد. بیمار از بیم مرگ می گریست و بی تاب بود.امام هادی (ع) فرمود:

ای بنده خدا! از مرگ می ترسی زیرا آن را نمی شناسی. بگو ببینم اگر چرکین و آلوده باشی و از فراوانی چرک و آلودگی در آزار باشی و جوش های چرکین و گری پیدا کرده باشی و بدانی که شستشوی در حمام همه ی آنها را از بین می برد آیا نمی خواهی که به حمام درآیی و خود را شستشو دهی؟ آیا از نرفتن به حمام و با همین آلودگی ماندن ناراحت نیستی؟

عرض کرد: آری، ای فرزند رسول خدا!

فرمود: این مرگ است. مرگ همان حمام است و مرگ آخرین گام تو در تطهیر گناهانت و پاک شدن از بدی هایت است. چون به مرگ درآیی و از آن عبور کنی از هر غم و اندوه و آزاری نجات پیدا می کنی و به هر شادی و خوشحالی می رسی.

پس آن مرد آرام گرفت و تسلیم و با نشاط شد. چشم خود را بست و درگذشت...

 

معانی الاخبار: 290 ح 9، بحار النوار 6: 156 ح 13





::
ترس از خدا ...
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

Related image

طوسی با سند خود از حسن بن حسین نقل میکند که گفت:

احمد بن حمّاد مال بسیاری را از من [برای خود] روا شمرد. به امام علی النقی الهادی (ع) نامه ای نوشتم و از او شکایت کردم. در پاسخم نوشت: او را از خدا بترسان.

انجام دادم و سودی نبخشید. نامه ی دیگری به امام (ع) نوشتم و خبر دادم که دستور شما را عمل کردم و نتیجه نگرفتم. در پاسخم نوشت:

وقتی از ترس خدا در او اثر نگذارد چگونه او را از خود بترسانیم؟!

 

اختیار معرفة الرجال 2: 834 ح 1059





::
سکان دار کشتی دین در زمان غیبت
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی‬‎

امام عسکری (ع) از امام علی نقی علیه السلام نقل می کند که فرمود:

اگر پس از غیبت قائم آل محمد (ص)، از عالمان کسی نمی ماند که به سوی خدا دعوت و راهنمایی کند و با حجج الهی از دینش دفاع نماید و بندگان ناتوان خدا را از آدم های ابلیس و سرکشان و از تله های نواصب1 برهاند، همه ازدین خدا برمی گشتند ولی ایشان همچون ناخدای سکان دار کشتی، زمام دل های شیعیان ناتوان را در دست دارند. ایشان نزد خدای سبحان برترین منزلت را دارند.2

1. نواصب جمع ناصب است . ناصب کسی است که به دشمنی با ائمه معصومین و پیروانش تظاهر کند.

2. التفسیر المنسوب الی الامام العسکری: 344 ح 225، الاحتجاج 2: 502 ح 333، بحار الانوار 2: 6 ح 12





::
اکمل الناس ...
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 

نقی نقی نقی نقی نقی نقی عکس

در تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام آمده است که:
از امام علی النقی علیه السلام پرسیدند: در خصال نیک، "کاملترین" مردم کیست؟

امام فرمود: آنکه از همه بیشتر به تقیّه عمل می کند؛ و از همه بیشتر حقوق برادران ایمانی خود را می پردازد.

امام خمینی (ره) معتقد است:

تقیه را از آن جهت جعل و تشریع کرده اند که مذهب باقی بماند و اصول دین حفظ شود و مسلمین پراکنده گرد هم آیند و دین و اصول دین را اقامه کنند، ولی اگر امر منتهی به انهدام دین و اصول دین شود، تقیه جایز نیست و این امر واضح و روشن است.

بنابراین می توان گفت امام تقیه را نه تعطیلی جهاد و تلاش، بلکه به معنای «جهاد مخفی» می داند؛ از این رو تقیه ادامه جهاد است ولی به شکل خفی آن. امام توضیحات مفصلی در مورد تقیه می دهد که در مجموع تقیه را به عنوان عنصری که بتواند انقلاب علیه ظلم را کمک کند، قرار دهد و حیثیت مانعیت آن را گرفته و زایل کند.

 

قیل لعلیّ بن محمّد علیه السلام: من أکمل الناس [فی] خصال الخیر؟

قال: أعملهم بالتقیّة، و أقضاهم لحقوق إخوانه.

التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام: 324 ح172، بحار النوار 75: 417

علی النقی نقی هادی نقوی هادوی امام





::
بهتر از نیکی و بدتر از بدی
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : یک شنبه 20 فروردین 1396 
Related image

خَيْرٌ مِنَ الْخَيْرِ فاعِلُهُ، وَاَجْمَلُ مِنَ الْجَميلِ قائِلُهُ، وَأرْجَحُ مِنَ الْعِلمِ حامِلُهُ، وَشَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جالِبُهُ، وَاَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ راكِبُهُ

بهتر از كار خير، انجام دهنده آن است، و زيباتر از سخن زيبا، گوينده آن است، و برتر از دانش، دانشمند است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و ترسناك‏تر از وحشت، آورنده‌ی آن است.

امام هادی علیه‌السلام
بحارالانوار، ج 78، ص 370




::
زراعت ما انسان‌ها
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : شنبه 19 فروردین 1396 
Image result for ‫امام هادی‬‎


مَن يَزرَع خَيرا يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّا يَحصُد نَدامَةً

 

هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى درو می‌کند و هر كه تخم بدى بيفشاند ، پشيمانى درو میکند .

 

امام هادی علیه السلام
بحار الأنوار، ج 78 ،ص 373





::
گلچین احادیث امام هادی علیه السلام
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : شنبه 12 فروردین 1396 

گلچین احادیث امام هادی علیه السلام

Image result for ‫امام هادی علیه السلام‬‎

1. هر كس از خدا فرمان ببرد، از او فرمان برند.
مَن أطاعَ اللّه َ يُطاعُ (تحف العقول، ص 482)
******************
2. عاقّ [والدين]، نادارى در پى دارد و به خوارى مى كشاند. 
العُقوقُ يُعقِبُ القِلَّةَ و يُؤدِّي إلَى الذِّلَّةِ (بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 84)
******************
3. خشم بر كسى كه اختيارش به دست تو نيست، نشانه ناتوانى و بر آن كه اختيارش به دست تو است، مايه سرزنش است.
الغَضَبُ عَلى مَن لاتَملِكُ عَجزٌ و عَلى مَن تَملِكُ لَومٌ (مستدرك الوسائل، ج 12، ص 11)
 ******************
4. هر كه بذر خوبى بكارد، شادمانى بدرود و هر كه تخم بدى بيفشاند، پشيمانى مى درود. 
مَن يَزرَع خَيرا يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّا يَحصُد نَدامَةً (بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 373)
******************
5. آن كه از خودش راضى شود، ناراضيان از او فراوان شوند. 
مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ (بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 316)
******************
6. امام هادى عليه السلام به مردى از اهالى رى كه به زيارت امام حسين عليه السلام رفته بود فرمودند : اگر قبر عبد العظيم را در شهر خود زيارت كنى ، چنان است كه گويى امام حسين عليه السلام را زيارت كرده اى.
أما إنَّكَ لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظيم عِندَكمُ لَكُنتَ كَمَن زارَ الحُسَينَ عليه السلام (كامل الزيارات ، ص 324)   
******************
7. اى آن كه درماندگان او را مى خوانند و اجابتشان مى كند، بيم ناكان به او پناه مى برند و امانشان مى دهد، مطيعان او را عبادت مى كنند و سپاسشان مى گويد و شاكران او را سپاس مى گويند و پاداششان مى دهد.
يا مَن دَعاهُ المُضطَرّونَ فَأجابَهُم و لَجَأ إلَيهِ الخائفُونَ فَآمَنَهُم و عَبَدَهُ الطّائِعونَ فَشَكَرَهُم و حَمِدَهُ الشّاكِرُونَ فَأثابَهُم (بحار الأنوار ، ج 85 ، ص 227)
******************
8. هر كس نهايت دوستى و رأى [نيكش] را به تو عرضه كرد، تو نيز نهايت فرمانبرى ات را به او ابراز كن.
مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ و رَأيَهُ فَاجمَعْ لَهُ طاعَتَكَ (تحف العقول ، ص 483)
******************
9. حسرت كوتاهى كردن را با پيشه كردن دور انديشى، ياد كن.
اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ (بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 370)
******************
10. كسى كه از خدا اطاعت مى كند، از خشم مردم باكى ندارد.
مَن أَطاعَ اللّه َ لَم يُبالِ سَخَطَ المَخلُوقِينَ (بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 182)
******************
11. توانگرى، كمىِ آرزو و رضايت به چيزى است كه تو را بسنده است.
الغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ وَ الرِّضا بِما يَكفيكَ (بحار الأنوار ، ج 75، ص 109)
******************
12. از شرّ كسى كه خودش را سبك شمارد ايمن مباش.
مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ (تحف العقول ، ص 483)
******************
13. از كسى كه رابطه ات را با او گسسته اى صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكرده اى، وفا طلب مكن.
لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لاَ الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ (بحار الأنوار، ج 78، ص 37)
******************
14. هرگاه به برادرت اعتماد كردى، به جاى مدح و ثنا [در ظاهر] نيّتت را [در باطن] نيكو كن.
إذا حَلَلتَ مِن أخيكَ في مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعدِلْ عَنِ المَلَقِ إلى حُسنِ النِّيَّةِ (بحار الأنوار، ج 78، ص 369)
******************
15. خودپسندى، آدمى را از دانش جويى باز مى دارد و به ناسپاسى وانكار حق مى خواند.
العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ (بحار الأنوار، ج 72، ص 199)
******************
16. ريشخند كردن، شوخى كم خردان و كردار نادانان است.
الهَزءُ فُكاهَةٌ السُّفَهاءِ و صِناعَةُ الجُهّالِ (بحار الأنوار، ج 75، ص 147)
 




::
پیدایش دو درخت بزرگ
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : شنبه 12 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی علیه‌السلام‬‎

همچنین یكی از درباریان متوكل ، معروف به ابوالعباس - كه دایی نویسنده خلیفه بود - حكایت كند :
من با ابوالحسن ، علی هادی علیه السلام سخت مخالف و نسبت به او بدبین بودم ، تا آن كه روزی متوكل مرا به همراه عده ای برای احضار آن حضرت از شهر مدینه به سامراء بسیج كرد . پس از آن كه وارد شهر مدینه شدیم ، به منزل حضرت وارد شده و پیام متوكل عباسی را ابلاغ كردیم ؛ و حضرت هادی علیه السلام موافقت نمود كه به سوی شهر سامراء حركت كنیم .
پس از آن ، از شهر مدینه به سمت سامراء خارج شدیم ، هوا بسیار گرم و ناراحت كننده بود؛ و چون موقع حركت ، آب و غذا نخورده بودیم ، مقداری راه را كه پیمودیم ، پیشنهاد دادیم تا پیاده شویم و اندكی استراحت كنیم .
امام هادی علیه السلام فرمود : در این جا مناسب نیست ، بهتر است كه به راه خود ادامه دهیم تا به محلی مناسب برسیم . به همین جهت به حركت خود ادامه دادیم تا این كه در بیابانی قرار گرفتیم كه هیچ آب و گیاهی یافت نمی شد و گرمی هوا و تشنگی و گرسنگی تمام افراد را بی طاقت كرده بود .
در این هنگام حضرت توجهی به افراد نمود و اظهار داشت : چرا این قدر بی حال و ناتوان شده اید ، چنانچه خسته ، تشنه و گرسنه هستید ، همین جا اتراق كنید .
ابوالعباس گوید : من گفتم : یا اباالحسن ! در این صحرای بزرگ چگونه استراحت كنیم ؟
حضرت فرمود : همین جا مناسب است .
بنابر این ، طبق دستور حضرت در حال بار انداختن بودیم كه ناگهان متوجه شدیم در همان نزدیكی - كنار ما - دو درخت بسیار بزرگ با شاخه های زیاد بر زمین سایه افكنده و كنار یكی از آن ها چشمه ای است و آب آن بر زمین جاری می باشد ، كه بسیار سرد و گوارا بود .
بسیاری از همراهان با حالت تعجب گفتند : ما چندین مرتبه از این مسیر رفت و آمد كرده ایم ؛ ولی هرگز چنین چشمه و درختانی را در این مكان ندیده ایم .
و من بسیار در تعجب فرو رفته و با تمام وجود ، به آن حضرت خیره شده بودم كه ناگهان تبسمی نمود؛ و سپس روی مبارك خود را از من برگرداند .
با خود گفتم : این موضوع را باید خوب بررسی كنم ؛ لذا از جای خود برخاستم و كنار یكی از آن دو درخت آمدم و شمشیر خود را زیر خاك پنهان نموده و دو سنگ به عنوان علامت و نشانه روی آن ها نهادم ، و بعد از آن آماده نماز شدم .
و چون افراد استراحت كردند ، حضرت فرمود : چنانچه خستگی افراد برطرف شده است ، حركت كنیم .
من بازگشتم ؛ ولیكن هیچ اثری از درخت و چشمه آب نیافتم و شمشیر خود را برداشتم و به قافله ، ملحق شدم و بسیار در فكر فرو رفتم و دست به سمت آسمان بلند كرده و از خداوند خواستم كه مرا از دوستان و معتقدان به حضرت ابوالحسن ، امام هادی علیه السلام قرار دهد .
در همین لحظه ، حضرت متوجه من شد و فرمود : ای ابوالعباس ! بالا خره كار خود را كردی ؟
عرضه داشتم : بلی ، یاابن رسول الله ! من نسبت به شما مشكوك بودم و الان به حقانیت شما معتقد گشتم و به لطف خداوند منان هدایت یافتم .
حضرت فرمود : آری چنین است ، همانا افراد مومن و اهل معرفت ، كمیاب هستند . (13)


پی نوشت:

13- اثبات الهداه : ج 3 ، ص 378 ، ص 47 ، به نقل از خرایج راوندی .
 





::
خبر از دگرگونی رؤسای حكومت
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : شنبه 12 فروردین 1396 

Related image

مرحوم كلینی ، طبرسی و دیگر بزرگان به نقل از خیران ساباطی حكایت كنند :
در آن ایام و روزگاری كه حضرت ابوالحسن ، امام علی نقی صلوات الله علیه در مدینه منوره بود ، به خدمت ایشان شرف حضور یافتم ، حضرت ضمن صحبتهایی به من فرمود : از واثق چه خبر داری ؟
عرضه داشتم : قربان شما گردم ، ده روز قبل با او بودم و چون خواستم از او خداحافظی كنم ، مشكلی نداشت ؛ بلكه در كمال صحت و سلامتی بود . امام علیه السلام فرمود : ولی مردم و اهل مدینه می گویند كه واثق مرده است .
پس فهمیدم كه منظور حضرت از اهل مدینه ، خودش می باشد . و سپس حضرت فرمود : از جعفر چه خبر داری ؟
گفتم : در وضع بسیار بدی بود و در زندان به سر می برد .
بعد از آن ، امام علیه السلام اظهار داشت : او از زندان آزاد شده و به منصب ریاست خواهد رسید .
و آن گاه افزود : اكنون بگو كه وضع محمد بن زیات چگونه است ؟ عرض كردم : و اما محمد بن زیات بر مسند ریاست تكیه زده و مردم حكم او را نافذ می دانند .
حضرت فرمود : او آینده خطرناكی را در پیش دارد؛ و پس از لحظه ای سكوت ، افزود : باید مقدرات الهی جاری گردد و چاره ای جز تسلیم در برابر آن نیست .
سپس امام هادی علیه السلام در ادامه فرمایشاتش افزود : ای خیران ساباطی ! تو را آگاه می كنم بر این كه واثق مرده است و متوكل عباسی ، جعفر را جایگزین او كرده ؛ و نیز دستور قتل محمد بن زیات را صادر و او را كشته اند .
عرض كردم : یاابن رسول الله ! چند روز می شود كه این جریانات و دگرگونی ها رخ داده است كه ما نسبت به آن ها بی اطلاع می باشیم ؟
در جواب فرمود : شش روز بعد از آن كه از عراق خارج گشتی ، این وقایع رخ داده است .
خیران گوید : و چون از محضر مبارك حضرت بیرون آمدم ، بررسی و تحقیق كردم ، همان طوری كه حضرت خبر داده بود ، این وقایع و جریانات به وقوع پیوسته بود . (11)


پی نوشت:

11- اصول كافی : ج 1 ، ص 498 ، ح 1 ، اءثبات الهداه : ج 3 ، ص 360 ، ح 4 ، اعلام الوری طبرسی : ج 2 ، ص 114 ، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4 ، ص 410 ، هدایه الكبری حضینی : ص 314 ، كشف الغمه : ج 2 ، ص 378 ، مجموعه نفیسه : ص 466 .





::
تصرّف و اظهار مافوق بشر
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی علیه‌السلام‬‎

مرحوم شیخ مفید ، كلینی ، طبرسی و برخی دیگر از بزرگان در كتاب های خود آورده اند :
صالح بن سعید - كه یكی از اصحاب و دوستان امام هادی صلوات الله و سلامه علیه - حكایت نماید :
روزی به ملاقات و دیدار حضرت ابوالحسن ، امام علی هادی علیه السلام - در آن بازداشتگاهی كه حضرت را زندانی كرده بودند - رفتم و پس از عرض سلام و احوال پرسی گفتم :
یاابن رسول الله ! ای مولا و سرورم ! قربان شما گردم ، دشمنان و مخالفان شما خواسته اند كه نور شما اهل بیت را خاموش و نیروی ولایت و معنویت را در جامعه تضعیف كنند .
پس به همین جهت است كه شما را در این محل - بازداشتگاه ، خان الصعالیك - قرار داده اند . حضرت فرمود : یاابن سعید! در همین حالتی كه هستی ثابت باش و حركت نكن تا برایت بگویم ؛ و سپس با دست مبارك خود به سمتی اشاره نمود و اظهار داشت : خوب نگاه كن و ببین چه چیزهایی را مشاهده می كنی ؟
وقتی چشم انداختم و خوب نگاه كردم ، باغی سرسبز و خرم را دیدم ، كه در آن از انواع درخت های میوه دار و انواع ریاحین و گل های رنگارنگ خوش بو وجود داشت .
و پیش خدمتان بسیاری در رفت و آمد بودند ، همچنین پرندگان مختلف و دیگر حیوانات - مانند آهو و غیره - در آن باغ وجود داشت و نیز نهرهای آب و چشمه های زلال ، مرا چنان شیفته خود قرار داد و مرا مجذوب گردانید كه دیگر نمی توانستم چشم بردارم .
سپس امام هادی علیه السلام فرمود : یاابن سعید! ما در هر حالت و وضعیتی كه باشیم ، سرنوشتمان این چنین خواهد بود و بر این مشكلات و سختی ها طبق دستور الهی صبر خواهیم كرد . (43)


پی نوشت:

43) اصول كافی : ج 1 ، ص 417 ، ح 2 ، اختصاص : ص 324 ، الخرایج : ج 2 ، ص 680 ، ح 10 ، اثبات الهداه : ج 3 ، ص 360 ، ح 5 ، ا علام الوری : ج 2 ، ص 126 .





::
هدایت گمراه با سخنی كوتاه
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396 

Related image

مرحوم طبرسی ، راوندی ، ابن شهرآشوب ، شیخ حر عاملی و برخی دیگر از بزرگان رضوان الله علیهم آورده اند :
شخصی بود به نام جعفر بن قاسم هاشمی از ا هالی بصره كه از سران واقفیه به حساب می آمد .
روزی حضرت ابوالحسن ، امام هادی علیه السلام او را در یكی از كوچه های شهر سامراء دید ، هنگامی كه نزدیك یكدیگر مواجه شدند ، حضرت به او اشاره كرد و فرمود :
تا چه مدتی در خواب هستی ؟آیا زمان آن فرا نرسیده است كه از خواب بیدار شوی ؟جعفر گوید : همین كه امام علیه السلام چنین سخنی را با من مطرح نمود ، ناگهان درون من تحولی به وجود آمد .
پس از گذشت چند روزی ، برای یكی از فرزندان خلیفه ناراحتی پیش آمد و نذر كرد كه سفره ولیمه ای پهن كند و افراد را برای خوردن طعام دعوت نماید . امام هادی علیه السلام نیز در بین دعوت شدگان بود؛ و چون حضرت وارد مجلس شد تمام افراد به جهت عظمت و احترام او سكوت كرده و مجلس آرامش یافت .
در آن مجلس جوانی حضور داشت كه متلك گو و اهل مزاح و مسخره بازی بود ، وقتی آن عظمت و جلال حضرت و سكوت مجلس را مشاهده كرد ، مشغول شوخی و گفتن متلك (و جك ) شد و افراد را می خندانید . حضرت به آن جوان خطاب كرد و فرمود : این چه كاری است كه انجام می دهی ؟
آیا با این روش شادمان هستی ؟حال آن كه از یاد خداوند متعال غافل شده ای ! تو بعد از سه روز دیگر در بین ا هل قبور و مردگان دفن خواهی شد .
تمام افرادی كه در مجلس حضور داشتند ، مبهوت گشته و گفتند : این بهترین دلیل بر حقانیت اوست ، باید صبر كنیم و ببینیم نتیجه چه خواهد شد . جوان با شنیدن این سخن از حركات ناشایسته خود پشیمان شد و دست برداشت و افراد غذای خود را میل كردند . فردای آن روز جوان مریض شد و سپس مرد ، روز سوم او را در قبرستان دفن كردند . (47)


پی نوشت:

47) اعلام الوری طبرسی : ج 2 ، ص 123 ، مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ، ص 401 ، الثاقب فی المناقب : ص 536 ، ح 474 ، اثبات الهداه : ج 3 ، ص 370 ، ح 35 .





::
تبلیغ دین و زنده كردن پنجاه غلام
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی علیه‌السلام‬‎

مرحوم ابن حمزه طوسی - كه یكی از علماء قرن ششم است - در كتاب خود آورده است :
شخصی به نام بلطون حكایت كند : من مسیول حفاظت خلیفه - متوكل عباسی - بودم و نیروهای لازم را پرورش و آموزش می دادم تا آن كه روزی ، پنجاه نفر غلام از اهل خزر برای خلیفه هدیه آوردند .
متوكل آن ها را تحویل من داد و گفت : آموزش های لازم را به آن ها بده تا در انجام هر نوع دستوری آمادگی كامل داشته باشند ، همچنین دستور داد تا نسبت به آن ها محبت و از هر جهت كمك شود تا خود را مطیع و فدایی خلیفه بدانند .
پس از آن كه یك سال سپری شد و سعی و تلاش بسیاری در آموزش و پرورش و تربیت آن ها انجام گرفت ، روزی در حضور خلیفه ایستاده بودم كه ناگهان حضرت ابوالحسن ، علی هادی علیه السلام وارد شد .
هنگامی كه حضرت در جایگاه مخصوص قرار گرفت ، خلیفه دستور داد تا تمام پنجاه غلام را در حضور ایشان احضار كنم . پس وقتی آن ها در مجلس خلیفه حضور یافتند و چشمشان به حضرت هادی علیه السلام افتاد ، برای احترام و تعظیم در مقابل حضرت روی زمین به سجده افتادند .
متوكل با دیدن چنین صحنه ای بی حال و سرافكنده شد و در حالی كه توان راه رفتن نداشت ، با زحمت مجلس را ترك كرد و با بیرون رفتن متوكل ، حضرت هم از مجلس خارج شد .
پس از گذشت ساعتی متوكل مراجعت كرد و به من گفت : وای به حال تو! این چه كاری بود كه غلام ها انجام دادند؟
از آن ها سو ال كن كه چرا چنین كردند؟!
هنگامی كه از غلامان سو ال كردم ، كه چرا چنین تواضعی را در مقابل آن شخص ناشناس انجام دادید؟اظهار داشتند : این شخص در هر سال یك مرتبه نزد ما می آید و مسایل دین را به ما می آموزد و مدت ده روز برای تبلیغ احكام و معارف دین ، نزد ما می ماند ، ما او را می شناسیم ، او خلیفه و وصی پیغمبر اسلام می باشد .
امی آن پنجاه نفر كشته شوند ، به همین جهت تمامی آن غلامان را سر بریدند؛ و فردای آن روز من به سمت منزل حضرت ابوالحسن هادی علیه السلام رفتم ، همین كه نزدیك منزل رسیدم ، دیدم شخصی جلوی منزل ایستاده كه ظاهرا خادم حضرت بود ، پس نگاهی عمیق به من كرد و گفت : وارد شو!
موقعی كه وارد منزل شدم ، دیدم حضرت در گوشه ای نشسته و مشغول دعا و تسبیح می باشد ، به من خطاب نمود و فرمود : ای بلطوم ! با آن غلامان چه كردند؟عرضه داشتم : یاابن رسول الله ! تمامی آن ها را سر بریدند . فرمود : آیا خودت دیدی كه سر تمامی آن ها را بریدند و همه آن ها كشته شدند؟
پاسخ دادم : بلی ، به خدا سوگند ، من خودم شاهد بودم . فرمود : آیا مایل هستی آن ها را زنده ببینی ؟گفتم : آری ، دوست دارم . سپس حضرت به من اشاره نمود كه آن پرده را كنار بزن و داخل برو تا آن ها را ببینی .
هنگامی كه پرده را كنار زدم و وارد شدم ، ناگهان دیدم كه تمام آن افراد زنده شده اند و صحیح و سالم كنار هم نشسته اند و مشغول خوردن میوه می باشند . (19)


پی نوشت:

19) ثاقب فی المناقب : ص 529 ، ح 465 ، مدینه المعاجز : ج 7 ، ص 491 ، ح 2483 .





::
ارزش علم و دانش
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396 

Image result for ‫امام هادی علیه‌السلام‬‎

كسب علم و دانش از مهم‌ترین شیوه‌های رسیدن به قله‌ی كمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه‌السلام بر این باور بود كه برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است كه افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا كه بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد. آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: «ان الْعالم و الْمتعلم شریكان فی الرشْد؛ [8] دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریك‌اند.» اگر علماء و متفكران جامعه تلاش نكنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افكار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد. شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه كمال، علمای اخلاق، معرفت و كسب آگاهی را از عوامل موثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌كند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شكوفا می‌گردد. انسان كمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شكوه و جلال كبریایی‌اش در راه رشد و تهذیب گام برمی‌دارد. امام هادی علیه‌السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود: «ارْجح من الْعلْم حامله؛ [9] دانشمند از دانش برتر است.» البته علم و دانش بعد از غلبه‌ی صفات زشت و فساد افراد تاثیرگذاری اندكی دارد؛ چنان كه حضرت علی النقی علیه‌السلام فرمود: «الْحكْمه لا تنْجع فی الطباع الْفاسده؛ [10] حكمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی‌بخشد.»


پی نوشت ها:

[8] كشف الغمه، ج 2، ص 386.
[9] اعلام الدین، ص 311.
[10] همان.

 





::
عظمت باری تعالی
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396 

Related image

شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت علیهم‌السلام امری ناممكن است؛ گرچه هر كسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت علیهم‌السلام جلوه‌ای دیگر دارد و آنان كامل‌ترین و مطمین‌ترین منبع وحی و سرچشمه‌ی توحیدند.

امام هادی علیه‌السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید: «ان الله لا یوصف الا بما وصف به نفْسه و انی یوصف الذی تعْجز الْحواس انْ تدْركه و الاوْهام انْ تناله و الْخطرات انْ تحده و الابْصار عن الاحاطه به نای فی قرْبه و قرب فی ناْیه كیف الْكیْف بغیْر انْ یقال كیْف و این الایْن بلا انْ یقال ایْن هو منْقطع الْكیْفیه و الایْنیه الْواحد الاحد جل جلاله و تقدستْ اسْماوه؛ [1]

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف كرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی كه حواس مخلوقات از دركش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه‌ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشمها نگنجد! او با همه نزدیكی دور است و با همه دوری‌اش نزدیك. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مكان را آفرید، ولی خود مكانی ندارد و از چگونگی و مكان داشتن جداست. یگانه است و بی‌همتا. با شكوه است و نامها و اسمایش همه مقدس‌اند و پاك.»

سعدی در بوستان در توضیح این معنا سروده است:


جهان متفق بر الهیتش
فرو مانده از كنه ماهیتش

نه ادراك بر كنه ذاتش رسد
نه فكرت به غور صفاتش رسد

بشر ماورای جلالش نیافت
بصر منتهای جمالش نیافت

نه هر جای مركب توان تاختن
كه جاها سپر باید انداختن

نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم
نه در ذیل وصفش رسد دست فهم

در این بحر جز مرد داعی نرفت
گمان شد كه دنبال راعی نرفت

چه شبها نشستم در این سیر گم
كه دهشت گرفت آستینم كه قم

 
پی نوشت:
[1] تحف العقول، ص 482؛ الكافی، ج 1، ص 138.




::
شكوه بندگی
نويسنده : مهدی زارع
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396 

Related image

از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است كه بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست: بلندی بایدت افكندگی كن خدا را باش و كار بندگی كن امام دهم علیه‌السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید: «من اتقی الله یتقی و منْ اطاع الله یطاع و منْ اطاع الْخالق لمْ یبال سخط الْمخْلوقین و منْ اسْخط الْخالق فلْییْقنْ انْ یحل به سخط الْمخْلوقین؛ [2] هر كه از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز كنند و هر كس خدا را اطاعت كند، [دیگران] از او اطاعت می‌كنند و كسی كه از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باكی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر كس خالق را به خشم آورد، او باید بداند كه از خشم مردم در امان نخواهد بود.» گرت این بندگی تمام شود چرخ و انجم ترا غلام شود مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد كه امیر مومنان علی علیه‌السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌كرد و می‌فرمود: «الهی كفی بی عزا انْ اكون لك عبْدا و كفی بی فخْرا انْ تكون لی ربا انْت كما احب فاجْعلْنی كما تحب؛ [3] پروردگارا! این عزت برای من بس است كه بنده‌ی تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است كه تو پروردگار من باشی. تو همان گونه‌ای كه دوست دارم. پس مرا آن طوری كه دوست داری، قرار ده!»

پی نوشت ها:

[1] تحف العقول، ص 482؛ الكافی، ج 1، ص 138.
[2] تحف العقول، ص 482.


 





::
 
» تعداد مطالب : 200
» کل نظرات : 0
» بازديد کل : 26857
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
شنبه 5 فروردین 1396 
» آخرين بروز رساني :
چهارشنبه 23 فروردین 1396